تبليغاتX
زندگی

ناگفته هایم را مینویسم تا نانوشته باقی نماند.
صدای راه رفتنم را میشنوم در حالی که راه نمیروم.
مکث نکن من همین جا هستم.
آغوشم سوزناک است حرف هایم درد آور اما نمیگذارم هیچکدامتان اینها را احساس کنید.

+ تاريخ شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 13:39 نويسنده سکوت |

در تاریکی غوطه ور میشوم و بی درنگ خودم را از آن طوفان میکنم.
شادیم را به دست باد می دهم اما کاسه ای تهی را میبینم.

+ تاريخ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 14:39 نويسنده سکوت |

شاید مقدسترین واژه برای بیان پاکی با ارزشت خرابی دنیا باشد.
برای به تصرف در آوردن تو تنها کافیست بگویم اطرافت خائن تر از آن است که تو تصور میکنی.
این افکار در لحظه ای مانند مرگ به سراغم آمدند و ذهنم را بیدار کردند و قلم ناخودآگاه بر رزی کاغذ آمدتا شاید ماندگار کند ذهن متوهمم را.
نیمه شب است و زندگی همچنان ناخوشایند.
پی.اس:این ماله ۱:۴۰ بود.
+ تاريخ شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت 14:20 نويسنده سکوت |

همه در فکر باکرگی افکار خود هستند و من در این فکر که چگونه افکار فاحشه ی زندگی خود را باکره کنم؟!!!
+ تاريخ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 17:48 نويسنده سکوت |

در کابوس شب های تنهایی من مردی را میبینم که کلمات محبت آمیزش زخمیست بر دلم.
لامپ تاریکش را همه جا گستردانده و من با کوفتگی سطحی خود به ناکجاآبادی میروم تا شاید آرامشی دست نایافتنی پیدا کنم.
تارها در هم گره خوردند و تو را یادآور میکنند تا به من بفهمانند که زندگی آنچه میخواهی نیست.

+ تاريخ دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت 16:46 نويسنده سکوت |

من باز برگشتم چون ننوشتن حرفای دلم بیشتر زجرم میداد.

انقدر پرم که نمی دونم از کجا شروع کنم.

شاید زیاد درد نکشیده باشم اما مجروحم.

زندگی بم پشت کرده مرگ طردم کرده.

شدم مثه صادق هدایت.

خالی شدم از....

+ تاريخ دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 15:43 نويسنده سکوت |

اشعه های افتاب مانند دریل مغزم را سوراخ کرده و افکاری که در مورد تو از ذهنم می گذرد را با گرمایش می سوزاند. مشکلات عدیده ات را با صدای مضحکت برای من تکرار نکن زیرا من همان توام. پی.اس:شروع بهاری دلت را به تو تبریک می گویم.
+ تاريخ دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 11:32 نويسنده سکوت |

تشعشعات نور خورشید از کرم های ضد افتاب های مارک دار متفاوتی که به خودم می زنم هم عبور می کنند و پوستم را می سوزانند. میسوزانند زیرا با ذهن خود انها را درک نکردم!
+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت 10:3 نويسنده سکوت |

یک قوطی پپسی با اندکی خوراک سوسک را به خوردت می دهم تا وجودت را سرشار از باطنت کنم. پی.اس:پپسی برای هضم بهتر غذا بود.
+ تاريخ جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 19:22 نويسنده سکوت |

چشمهای خیره شده! انگشتهای اشاره شده! پوزخندهای الکی! گریه های پنهان! صدای مهیب! ناله ی مرگ! زندگی تکراری! صدای گرفته! چشمان خیس! جیغ گوش خراش! حرف های در گوشی! دل شکسته! اشاره های بی خود! خنده های بلند! فحش های تو دلی!
+ تاريخ جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 19:14 نويسنده سکوت |